ميرزا قهرمان امين لشكر
97
روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى )
امروز كه يوم پنجشنبه 6 شهر شوال است از خواب برخاسته عشبه خوردم . اسمعيل خان پسر مرحوم آقا ميرزا جعفر سلماسى پيشخدمت خاصهء همايونى از جمله دوستان قديمى ما بودند آمد بعضى صحبت با او كردم . مقرب الخاقان سعد الله خان سرتيپ و پسر شجاع الملك « 1 » آمدند مشغول صحبت شدم . عمده فقرهء گذشتن كار كربلائى عباسعلى است . ناهار آوردند با سيد احمد شوشترى صرف شد خوابيدم . از خواب بيدار شدم جنرال قونسول انگليس نزد من آمد . شاهزاده حكيم هم آمد . پس از آن جناب مستطاب آقاى امير نظام فرستادند و گفته بودند من رفتم به منزل حاجى ميرزا جواد آقاى مجتهد شما هم بيائيد . من هم رفتم . قدرى در منزل جناب معظم اليه بوديم . بعد به اتفاق مراجعت به منزل جناب امير نظام كرديم . شب را در آنجا بودم . نواب نصرت السلطنه با جناب امير نظام شريك شدند و با عزيز الله ميرزا تخته بازى كردند . قدرى بردند و يك عدد انپريال به من رسيد . تا ساعت شش از شب بودم . بعد به منزل مراجعت كرده خوابيدم . به تاريخ 7 شهر شوال المكرم امروز بعد از آنكه از خواب برخاستم و خيلى از روز گذشته بود ، « 2 » سر و روئى شسته وضو گرفتم نماز كردم . قدرى دعوات و قرآن تلاوت شد و زيارت عاشورا خواندم و خيلى دلتنگ و كسل هستم ، دو سه دفعه بيرون رفتم . دو سه نفر بودند بىموقع پيش من آمدند . وقت ناهار شد ناهارى صرف كردم ، يعنى من آش زياد خوردم و بعد از ناهار قدرى خوابيدم و كتاب خواندم و طرف عصر ميرزا يوسف خان و كربلائى عباسعلى پيش من آمدند . و عصر هم مجلس روضه بود . يك نفر روضهخوان آمد روضه خواند . چند نفر براى استماع روضه آمده بودند . چاى و قليانى صرف شد . حاجى ملا مهدى و ملا على حسين و پسر ميرزا ابو الفضل و پسر مرحوم ملا اسد سلطان الذاكرين قرار بود روزهاى روضه بيايند ، ولى هيچيك امروز نبودند و نيامده بودند . به همان يك نفر روضهخوان اكتفا شد .
--> ( 1 ) - در حاشيه نوشته : شجاع الملك عبد القادر خان شكّى بود . ( 2 ) - در بالاى سطر امين لشكر چنين نوشته است : نقاهت داشتم و شب را هليله خورده بودم .